little heart
سپیده دم در راه است دستی به ابر های وجودت بکش
تو بدون یک همدم تو تنهای گنگ چه می کنی تو را به دسته سرد بارون این سرای جان نمی دهم چون تو را سخت است جستن تو دنیای خیالی ذهنم تو جز تک نغمه ی سرودن قلب خستم نیستی تو را به خاطرات تنهاییم نمی دم زیر بارون خشک و تنها با قلب یخبسته ی خود بی تو چه کنم اه از این درد آشنا از این بودن و نبودن احساس من در این دنیا ی ظلمت بی تو چه میکنم؟ کاش فقط در ذهن خواب بیدارم نبودی کاش تو این جا بودی از کوی یار به عشق جهان رسیده ام از عشق جهان به معبود خود رسیده ام از عشق خدا به بهشت رسیده ام از اون بالا نگات می کنم چقدر خاری در چشم جهان . چقدر زیباست بازی روزگار همراه... پ.ن:من اعتقاد دارم با تولد هر آدم یک ستاره متولد میشه. عاشقه فرشته ها عاشقه تنهایی عاشقه تمام چیز هایی که زیبا هستند واونا رو ندیدم من پر از نغمه های سرودنم من پر از وسوسه های رفتنم در سکوت کنج دیوار نشسته ام تو رو یاد می کنم قلمم کند است ولی ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ببوی نافه ای کاخرصبازان طره بگشاید زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد دردلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون مردم جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان کوید که سالک بخیبر نبود ز راه ورسم منزلها شب تاریک وبیم موج و گر ادبی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز و سازند محفلها حضوری گر همی خواهی از وغایب مشو حافظ متی تا تلقی من تهوی دع الدنیا اهملها


