little heart
سپیده دم در راه است دستی به ابر های وجودت بکش
دیدنی بود خواندنی بود حرف های مادر بزرگ که از لایه ی بوته های بنفشه نغمه ی عشق را می سرایید.او را با دلم می خواندم.حرف های نغزی که با شنیدنش سال ها غم رو فراموش می کردی.سال ها دوری از کسی که دوسش داری رو فراموش می کردی.من سخنان آن زن رو می دیدم چون شنیدنی نبود.آن ها رو می بوییدم چون لمس کردنی نبود.از ماورا گفتن از محیط بی جان گفتن... آه . ای مادر بزرگ تو را ندیدم تو را شنیدم.خواستم دفتری به نام او باز کنم با دستان خود آن را بست و گفت:حرف ها آنند که در دل نوشته شوند نه بر روی کاغذ های کاهی که موریانه آن ها رو نابود خواهد کرد. چه خوب بود سال های از دست رفته چه خوب شد که آن ها را در قلبم نوشتم چه خوب است زنده بودن برای عشق و اما او را دوست داشتم. ۲.۵.... اینا اشکهای دل کوچکیه که داره بی صدا بر روی گلبرک های احساس می ریزه .آخه چرا اینقدر واسه این مروارید های کوچولو ارزش قائل نیستیم.تازه اینا با ارزش تر از اون مرواریدای دریایی هستن چون از جنس محبت و عشقن از خود گفتن سخت نیست با خود گفتن سخته. چی می شه فردا که چشم باز می کنم گنجیشکا نغمه ی همیشگی رو نخونن و غار غار کنن؟ چی می شه امروز به جای اینکه با پا راه برم با دست روی سقف سیر کنم؟ فکر می کنین اگر امروز همه ی کارامو با دست چپ انجام بدم چی می شه؟ شاید بگن بچه مگه خل شدی؟ منم با خنده بگم شما هم امتحان کنید بد نیست!خیلی باحاله یه کاری بگید که تا امروز نکرده باشم البته عجیب و شدنی باشه. . یه احساس لطیف که نه عشق باشه نه دوست داشتن فکر می کنی اونا چی می خوان؟ اگر اصلا" احساس وجود نداشته باشه باز عاشق می شیم؟ اشک هایم به سوی خانه ی غمها شتابان می رود اما با بغضی بیشتر از قبل بر می گردند آن ها راه خانه را گم کرده اند هدیه ی تولدم از طرف"m" عزیزم بود که باید خیلی وقته پیش ازش تشکر می کردم.نشد. حالا می گم.مرسی عزیزم. StevenCurtisChapman-Cinderella به در خواست هیرید عزیز متن این آهنگ رو گذاشتم she spins and she sways to whatever song plays without a care in the world and I'm sitting here wearing the weight of the world on my shoulders It's been a long day and there's still work to do she's pulling at me saying,"Dad,I need you there's a ball at the castle and I've been invited "And I need to practice my dancing,oh please,daddy,please so I will dance with cinderella while she is here is my arms cause I know something the prince never knew' oh,I will dance with cinderella,I don't want to miss even one song cause all too soon the clock will strike midnight and she'll be gone' she says he's a nice guy and I'd be impressed she wants to know if I approve of the dress she says,"Dad the prom is just one week away "And I need to practice my dancing,oh please,daddy,please so I will dance with cinderella while she is here in my arms cause I know something the prince never knew' oh,I will dance with cinderella,I don't want to miss even one song cause all too soon the clock will strike' midnight and she'll be gone she will be gone But she came home today with a ring on her hand Just glowing and telling us all they had planned she says,"Dad,the wedding's still six months away "And I need to practice my dancing,oh please,daddy,please so I will dance with cinderella while she is here in my arms cause I know somthing the prince never knew' oh,I will dance with cinderella,I don't want to miss even one song cause all too soon the clock will strike midnight and she'll be gone زیرا دیدم را به سوی ستاره ی شبانگاهم کم کرده بود کفش های سپیدی را به کودکی سپردم او دانست که با آن ها روی هیچ قلبی نباید راه رفت زیرا دیگر تمیز نخواهند ماند چی حس می کنی؟ من که آرامش می گیرم. 







